شاهزاده آرین میرزاییشاهزاده آرین میرزایی، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

بقچه عشق

آش دندونی

آرین عزیزم آش دندونی ات روزجمعه گذشته مصادف با عیدسعیدقربان مورخ 5آبان 91پخته شد. مراسم آش دندونی ساده وزیبا همانگونه که مامانوبابادرنظرداشتندبرگزارشد.زحمت پخت آش رو هم بهترین وماهرترین آشپزفامیل که دست پخت ایشون زبانزده برعهده داشتند بله درست حدس زدی مامان جون پنجه طلات آش دندونیت روپخت آش خیلی خیلی خوشمزه شده بود .                                    مامان جون عزیزم دست شما درد نکنه عاشقتم          &n...
7 آبان 1391

سرنوشت کیک تولد مامان

صبح فردای تولدمامان وآرین خان شیطون بلااااااا......................................................                      خودت قضاوت کن ناناز مامانی البته اصلا نذاشتم از کیک بخوری ها ....شاید فقط یه کم .....بیشتر بازی کردی ولذت بردی عشقم. ...
5 آبان 1391

تولد مامانی

دیروز سالگرد تولد مامان وهمچنین سالگرد ازدواج مامان وبابا بود.بابایی از طرف پسر طلا یه کیک و یه شاخه گل مریم که مامانی عاشقشه سفارش داده بودوشب هم شام میهمان پسر قندعسل بودیم(به نقل از بابایی). اولین بار بود فقط سه نفری  خودمون میرفتیم شام بیرون.(حتی بدون کریرت) گل پسر هم خدارو شکر زیاد اذیت نشد وبدقلقی نکرد البته فقط یه کم هااااااااا!!!!!!!بدقلقی نکرد.!!!!!!! کمی ازاحوالات گل پسرم سرمیز شام : اولش خودت روصندلی نشسته بودی ومامانی مراقبت بوداما اینقدر حرکت میکردی مجبور شدم بذارمت روی میزاما اونجا هم آروم وقرارنداشتی وهرچی روی میز بود رو میخواستی بیندازی پایین تا آخرسر هم نوشابه بابایی رو واژگون کردی روی شلوارش .بعد...
28 مهر 1391

وقتی آرین قید خواب شبانه رو بزنه!

عسل مامان مدتیه شب ها بیقرارتر از سابق شدی خوابت کوتاه شده ومدام با گریه از خواب پامیشی. دوباره هم درمحل پوشکت دچار اگزما شدی.مامانی مرتب وزود به زود پوشکت رو عوض میکنه وپاهات رو میشوره وپماد موستلا میزنه.بی اشتها هم شدی. همه اینها بخاطر دندون درآوردنت عزیز دل مادر.باید صبوری کنم تا این دوران سپری بشه.کاشکی همه دردات به مامانی بخوره وتو اذیت نشی گلم. اینا رو گفتم تامقدمه ای باشه برای توضیح رفتاردیشبت  که  مامانی وبابایی رو شگفت زده کرده بود. گفتم بیقرارترشدی بطوریکه بیدارمیشی ومدام گریه میکنی وکلافه هستی اما نه اینکه ساعت 3صبح برپا باشی به طوریکه اولش با گریه شروع کنی وبعدش باشیطنت وبازی ادامه بدی. بله دیشب ساعت 3که...
26 مهر 1391

عمه جون وتبریک روز کودک

امشب عمه جون اومد خونمون ویه کادوی خوشگل برای آرین طلا(به قول عمه جون)آورده بود وقتی هم مناسبتش رو ازش پرسیدم معذرت خواست که دیر شده وکادو رو برای روز کودک درنظر گرفته بود. ممنون عمه جونم زحمت کشیدی دست شما درد نکنه عمه جون این روزها تو محیط کارش خیلی مشغله داره اما این ومیدونیم که یه قلب مهربون به وسعت دریاداره.وآرین رو خیلی دوست داره.                   کادویی عمه جون. ...
25 مهر 1391

حالا نوبت سیسمونی شد

بالاخره نوبتی هم باشه نوبت سیسمونیته.ماهی رو هر وقت ازآب بگیری تازست دیگه. مامان ایران سیسمونی پسر نازم رو روز جمعه 20آبان 90طی یه مراسم بسیار ساده اما باشکوه آورد.مامان جون وعمه جون وخاله نگین ومامان ایران وباباعباس حاضران در این مراسم بودندالبته بغیر از مامانی وبابایی که گل سرسبد بودنداااا قبل از همه بر خودم لازم میدونم دستان پر مهر مادر عزیزم مامان ایران نازنین رو غرق بوسه کنم که سایه پرمهر وآرامش دهنده این بانوی بزرگ ومهربون همیشه در زندگیم مشهودبوده است.مادر عزیزم دوستت دارم وچه کنم که زبانم قادرنیست آنگونه که باید از شماتشکر کنم . پسرم تمام وسایل سیسمونی تو رو حتی ازاستیکر ولوستر وفرش گرفته تاغیره که دراینجا &n...
24 مهر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بقچه عشق می باشد