شاهزاده آرین میرزاییشاهزاده آرین میرزایی، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 1 روز سن داره

بقچه عشق

تولد رادین جان

  بهمن1390سالگردتولد2سالگی رادین عزیزمون بود اون شب  تو تازه یک ماهه شده بودی قندعسل مامان.خیلی کوچولوبودی. واولین میهمانی بعد تولدت بود که تشریف میبردین شاهزاده من.شب سرد زمستونی بود وسوز سرما روکاملا میشد حس کرد  .وتمام نگرانی مامان این بودکوچولوی خوشگلش سرمانخوره خدای نکرده. اونشب برخلاف شبای گذشته که گریه میکردی (بخاطرکولیک)وبخودت میپیچیدی خداروشکرخیلی اذیت نشدی وکلی بهمون خوش گذشت چندتا عکس خوشگل هم عموصفا ازت گرفت که قرارشده ازش بگیرم اینجا بذارم.   ...
5 مهر 1391

یه روز دردناک اما مبارک

صبح روز9بهمن ماه 1390بود.یادمه ازیه هفته قبل مامانی استرس اینروز رو داشت.دکتر توکلیان متخصص کودکان اینروز رو برای ختنه تو تعیین کرده بود. واییییی که تو این هفته مامانی کلی درموردختنه در اینترنت سرچ کرده بود وکاملا آماده شده بودتا برخلاف میل قلبیش جیگرگوشش رو ببره ختنه کنه........   دوست نداشتم درد بکشی ........اما میدونستم بزرگتر که بشی این عمل سختتر خواهد شد. خلاصه اونروز صبح با کلی اضطراب بابایی ومامان ایران ومامان جون ومامانی باتو یکی یدونه رفتیم مطب دکتر. حول وحوش ساعت10صبح دکتر عملت کرد به روش جدید حلقه بدون درد وخونریزی....منم موقع عمل ختنه ات بیرون اتاق اشک میریختم وآرزو میکردم زودتر این دقایق بگذردکه گذ...
4 مهر 1391

مراسم نامگذاری

هفت روز مبارک وزیباکه از زمان تولدت سپری شدبابایی طبق سنت رسول الله(ص)تصمیم گرفت نام تو رودرحضورپدر بزرگ ها ومادربزرگ های نازنینت تعیین کنه. البته مامانی وبابایی اززمان 6ماهگی بارداری که جنسیتت مشخص شدوفهمیدند یه گل پسر خوشگل ونازنین داره به جمعمون اضافه میشه به تلاش وتکاپو افتادندتا نامی نیکو برایت انتخاب کنند. بالاخره تو ماه اخربارداری بودکه بعدکلی جستجو2تا اسم برات تعیین کردیم.آروین وآرین. البته تا زمانیکه توشکم مامان بودی وهمینطورتا7روز اول تولدت اسمت محمدرضا بود.چون  دوست داشتیم یک نام اصیل ایرانی وتک برایت بگذاریم فقط همون2تارو برگزیدیم.بابایی ازهردو اسمت همراه بامتنی زیبا جداگانه تایپ کردوهرکدوم روداخل پاکت ج...
4 مهر 1391

شام آرین خان

چهل وسه چهار روز از تولد نازنین پسرمون که گذشت بابایی ومامانی باهم تصمیم گرفتند به اقوام نزدیک گل پسری شام تولد بدیم.       قبلا هم گفتم چون از نظر مکان با کمبودجا مواجه بودیم قرارشد خونه یکی از مامان بزرگ هات رو برای ابن منظور انتخاب کنیم که مامان جون مهربونت لطف کرد وتقبل زحمت کرد.اون شب هم مثه شب نامگذاری فقط اقوام درجه یک دعوت بودند. مامان جون وعمه جون خیلی برات زحمت کشیدندمن هم واقعا ممنونشون هستم وتو هم باید قدر زحماتشون رو بدونی دلبندم. سوپ وچلوگوشت که معرکه شده بودند واقعا سنگ تموم گذاشتند.از دیزاین سالادوسفره هم که عمه جون  زحمتشو کشیده بود نمیشه صرف نظر کرد.فقط ژله های اون شب رو مامانی در...
4 مهر 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بقچه عشق می باشد