شاهزاده آرین میرزاییشاهزاده آرین میرزایی، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

بقچه عشق

تولد ارشیا جون

٢٤شهریور تولد2سالگی ارشیا جون بود. تولدت مبارک ارشیا جون . خاله فرانک هم به علت کمبودجا یه مراسم خانوادگی کوچولوگرفته بود وفقط فامیل درجه یک رو دعوت کرده بود.به خاطر همین مامانی تصمیم گرفت در اولین فرصت بعد مراسم تولدارشیاجون بره خونه خاله وگل پسر قند عسل هم باخودش ببره که تفلد بازی کنه. خلاصه دوشنبه این فرصت پیش اومد که تو مطلب (بیقراری آرین )درموردش گفتم.اینم چندتا عکس از دوشنبه شب. اینم کادوهای ارشیا جون که اصلا قابلش رو نداره.به زیادبودنش نیگاه نکنین.(مثلی هست میگه آفتابه لگن100دست شام وناهارهیچی.)یه موتورباتری خور و یه بلوزمرد عنکبوتی و یه شورت ویه پازل داخل کادویی هاهست به اضافه یه ظرف غذا برای روز جهان...
20 مهر 1391

آرین در جستجوی سیم باند ضبط

امروز مامانی کمی کسالت داشت.آقا آرین ما هم طبق معمول نق ونق راه انداخته بود که یالا مامانی با من باید بازی کنی. ماهم اطاعت امر کردیم وآرین کوچولو رو بردیم اتاقش تا رو قالیچه اتاقش که بگونه ای زمین بازیش هم محسوب میشه ماشین بازی کنیم.آخه ماشین بازی رو خیلی دوست داره. خلاصه مشغول بازیت کردم وبااینکه زیادسرحال نبودم دلم نیومد ازت که محو بازیت بودی عکس نندازم اما این سکوت لحظه ای بیش دوام نداشت وآقاآرین از بازی خسته شد.مامانی هم بغلت کردوبردت توی هال تاهم با اسباب بازیهای دیگه ات مشغول شی وهم مامانی که میخواست ناهاررو آماده کنه بتونه کنترلت کنه. {البته قبل از اومدن به هال لباسات رو تعویض کردم چون خودت رو خیس کرده ...
20 مهر 1391

آرین بیقراری میکنه

ساعت 9صبح که مینویسم و هنوز عسل مامان تو خواب نازه چون دیشب دیر و ساعت 5 /2 بودکه خوابیدی وتا الان هم هر یک ساعت بیدار میشی اونم با گریه وجیغ و تابغلت نکنم هم آروم نمیگیری.نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قبلا هم اینطوری بودی اما نه بشدت الان!!!!!!نهایت 2یا3بار در طول شب بیدار میشدی.البته فکر میکنم علتش اینه که دیروز خیلی خسته شدی.دیشب هم خونه خاله فرانک میهمان بودیم وکلی با ارشیاجون بهتون خوش گذشت وبازی کردی واونجا هم تادیروقت قصدخوابیدن  نداشتی. تازه صبح دیروز هم ساعت 11بیدارشدی ودیگه نخوابیدی جز2تا چرت نیم ساعت.مامانی هرکار کرد گل پسر لالا کنه تا عصر زودتر بریم خونه خاله و توهم سرحال باشی اما اصلا فایده نداشت.........نه میخوابیدی...
19 مهر 1391

9 ماهگی

9ماهگیت مبارک باشه دردونه من      برای 9ماهگی گلم یه سگ عروسکی قهوه ای ویه بسته فلش کارت میوه خریدم اما از هیچکدومشون چندان که فکر میکردم استقبال نکردی. اما گزارش کارای گل پسرم توی  این ماه: تو 9ماهگی سینه خیزرفتنت ماهرانه تر شد .طوریکه پله کوچیک 20سانتی والبته تک پله هارو باسینه خیز ویه پل زدن ماهرانه رد میکنی. کشوها ازدستت در امان نیستند ازبس ازبازو بسته کردنشون لذت میبری. این اواخر هم منو که ببینی روی زمین نشسته باشم خودت روباسینه خیز به من میرسونی ولباسام رو محکم میگیری وسعی میکنی بایستی که ازمنم کمی کمک میگیری تا موفق بشی. دونه های ریز از ...
18 مهر 1391

چکاپ9ماهگی

یکشنبه 16مهر نوبت ویزیت دکترت بود.خدا رو شکر همه چیز مثل قبل خوب بود.اینبار هم گل پسرم بدون گریه و بدقلقی به آقای دکتر اجازه داد معاینش کنه.بعد از معاینه وقبل از ترک اتاق دکتر بای بای هم با دکتر کردی. خدا روشکر دکترت رو دوست داری واصلا غریبی نمیکنی . وزن 10کیلو قد75سانتیمتر دورسر48 درضمن شربت حساسیت هم برات تجویز کرد چون جدیدا بیشتر از قبل سر وچشم وگوشت رو میخارونی بطوریکه چند بار به خودت آسیب زدی وزخم ایجاد کردی هرچند مامانی خیلی مواظبت بوده..... اما خوب دیگه جدیدا دیگه کنترل کردنت سخت شده گلم ودریه چشم بر هم زدن کار خودت رومیکنی وبی انصافانه هم چنگ میزنیااااا.بمیرم برات مامانی. اینم یه عکس از قندعسلم روز14مهردر...
18 مهر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بقچه عشق می باشد