یه اتفاق بد درانتها شیرین
روز ١٤آذرماه بود.ازروز قبلش مامانی سرماخورده بود وحسابی حال نداربود.یه ماسک هم ازصبح تاشب زده بودم خدای ناکرده گل پسرم سرما نخوره.بغیر از این هم خیلی مدارا میکنم الان هم هنوز ماسک میزنم.سعی میکنم کمتر بغلت کنم. هوای خونه رومرتب تهویه میکنم واسفندمیریزم.بخور هم روشنه.سوپ وشلغم وغذای آب پز هم به باره. خلاصه باوجود کسالت مامان عصر اونروز متوجه شدم کمی سر گل پسرم هم داغه.چون قبلا هم قبل ازدندون در آوردن سابقش رو داشتی زیاد نگران نشدم اما مرتب دماسنج میگذاشتم ودمای بدنت رو اندازه میگرفتم.داغی سرت بعدیک ساعت برطرف شدوسرحال شدی.اما ساعت حدود١٠شب دیدم کسل وبیحوصله ای فکرکردم خوابت گرفته تعجب کردم همیشه زود بخوابی ١٢شب میشه.بغلت کردم و...







