شاهزاده آرین میرزاییشاهزاده آرین میرزایی، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

بقچه عشق

عموصفا ونداجون متشکرم

پسر نازنینم اینروزااینقدرسرم به شما گرمه که بسختی میتونم بیام وبلاگ شما رو بنویسم.واز موردهایی که منتظرفرصت بودم تا بنویسم رو دارم برات مینویسم. عزیز دل مامان خدا رو هزاران بارسپاس میگویم که عموهای نازنینی به شما عنایت کرده است.از جمله عمو صفا وهمسر نازنینشون نداجون. عموصفا وندا جون نتونستندبرخلاف خواسته قلبیشون  در مراسم تولد شما در جمع ما باشند.هرچند جاشون خیلی خالی بود و میدونستیم که قلب اونا هم پیش ماست اما خوب همیشه شرایط اونطور که میخواهیم پیش نمیره واین برای همه آدم ها ممکنه پیش بیاد.همینکه مطمئنیم دوستمون دارند ودوستشون داریم کافیه.(عمو وزن عمو جان از قبل جای دیگه دعوت شده بودند)همچنین  زحمت کشیدند وکادویی برا...
3 بهمن 1391

مامان نرگس جون خوش اومدین

پسر خوشگل وباهوشم حالا که دیگه  بحران آزمایش شما رو پشت سر گذاشتیم بذار برات از خوشحالی این روزهام هم بگم. نمیدونی پریشب وقتی خبردارشدم مامان بزرگم داره میادکرج چقدر خوشحال شدم.آخه از بارداری تا الان ایشون رو ندیده بودم.واینقدر نرفتیم یزد دیدنشون که خودشون به عشق دیدن شما نتیجه عزیزش اومدن  پیشمون.واین خیلیه که نرگس خاتون بعد سالها که به خاطر کهولت مسافرت رفتن رو تعطیل کردندامابرای خاطر شما عزیزترینم همه سختیها رو به جون خریدند وتشریف آوردندوقدم عزیزشون روبروی چشمان ما نهادند. مامان نرگسم عاشقتم .میدونم که چقدر منتظر دیدن فرزند من بودین وچقدر الان از داشتن آرین خوشحالین. وقتی رفتیم خونه مامان ایران جهت دیدار مامان نرگس ا...
1 بهمن 1391

آزمایش خون روتین یکسالگی

آقا آرین گلم امروز خیلی مامانی دلش گرفته.2ساعتی میشه از آزمایشگاه برگشتیم خونه.الهی بمیرم اینقدر گریه کردی تو آزمایشگاه که الان بیهوش لالا کردی. امروز روزی بود که باید میرفتیم آزمایشگاه ومامانی از هفته قبل دلشوره این روز رو داشت.دوست نداشتم سوزن توی دست نازنین پسرم فرو بره وازش خون بگیرن.آه ............. چاره ای نبود پسرم باور کن چند بار باخودم فکر کردم نبرمت وداشتم منصرف میشدم که باخودم گفتم اینم مثل واکسن برات واجبه وصلاحه که هم پزشکت وهم مرکز بهداشت ازمون خواستند انجام بشه وهمه نی نی هااون رو انجام میدن. تو آزمایشگاه وقتی روی صندلی نشستم وتورو توی بغلم گرفتم تا ازت خون بگیرند سریع متوجه شدی وفکر کنم خاطره واکسن زدن برات زند...
30 دی 1391

مامانی نگران شده.....

پسر مهربونم...آروم جونم.....یادته قبل از جشن تولدشما2هفته تاخیربرای آپ کردن وبلاگت داشتم وگفتم این 2هفته پر از اتفاقای مختلف بود.خوب حالا که مطمئنم یادت اومده برات یکی دیگه از اون اتفاقات نه چندان خوشایند رو مینویسم. 29آذرماه ساعت 5بعدازظهر بود.شما که ظهرنخوابیده بودی  خسته بودی وخوابت میومد اما دوست هم نداشتی لالا کنی وغر میزدی .بهونه گیری میکردی هرکار کردم لالا کنی زیر بار نرفتی.گذاشتمت توی تختت تا بازی کنی وخسته تر بشی تا بخوابی اما گویا اصلا این رو نپسندیدی وشروع کردی به گریه....اونم چه گریه ای .... بغلت کردم بوسیدمت وبا نوازش برات لالایی خوندم نیم ساعتی تو بغلم بودی ایندفعه دیگه نتونستی پلک هات رو باز نگه داری خو...
27 دی 1391

مروارید پنجم آقا آرین جوونه زد

         الهی مامان فدات بشه کوچک مرد بزرگم....نمیدونی دیشب که دندونات رو چک میکردم ومتوجه شدم دندون پنجم شما (دندون سمت راستی کنار2تاپیش بالا)هم بیرون زده چقدر خوشحال شدم بالاخره یکم دیگه از درد و ناراحتی هات کم شدوخداوند رو هزاران مرتبه شکر وسپاس میگویم به خاطر تمامی نعمتهایش. دندون کوچولو خوش اومدی ...حالا دیگه مسئولیت مامانی بیشتر شده باید حسابی از این مرواریدها نگهداری کنه واونا رو واسه گلپسر سالم نگه داره حداقل تا 7سالگی.........            ...
26 دی 1391

تشکر از وبلاگ کودک من

 امروز مامانی خیلی خوشحال شد.چرا؟؟؟؟؟؟ بخاطر اینکه سپیده جون (مدیر وبلاگ کودک من)لطف کردند وعکس های تولد شمارو در وبلاگشون گذاشتند تا عموم دوستان بتونند ببینندواگر لازم بود برای تولد کوچولوهاشون استفاده کنند.دست سپیده جون درد نکنه چون مامانی هم از وبلاگ ایشون وتولد نی نی های دوستان گلمون که در این وبلاگ بودبرای تولد شما کلی ایده گرفت.امیدوارم ما هم مثمر ثمر باشیم. سپیده جون ممنونم ...
25 دی 1391

29صفر

          شهادت آقا علی ابن موسی الرضا(ع) برشیعیان تسلیت باد خورشید به سوگ مصطفی(ص) میگرید...... مهتاب به حال مجتبی(ع) میگرید.............. درمشهد دل چه کربلایی برپاست............ شیعه به شهادت رضا(ع)میگرید.............. امروز وقتی از تلویزیون نوحه سرایی پخش میشد گلپسر یه لحظه به تقلید از مامانی سینه زد.عاشقتم مامانی امیدوارم عشق به اهل بیت در قلبت محکم واستوار ریشه بدواند.امروز از حلیم نذری همسایمون کمی خوردی واستقبال کردی.جای  دوستان عزیزم خالی به خصوص فرزانه جون وآرین مهر عزیز . ...
22 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بقچه عشق می باشد