شاهزاده آرین میرزاییشاهزاده آرین میرزایی، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

بقچه عشق

بندر انزلی 3

1392/8/10 21:44
787 بازدید
اشتراک گذاری

سلام بروی ماه پسر نازنینم

وحالا نوبت به آخرین عکس های سفرمون به انزلی رسید..

البته به غیر از دوعکس پایین که برای سفرهای قبلیمون به انزلیه نه سفر اخیرمون.چون خواستم در این پست هم مثه پست های قبل گلچینی از عکس های سفر های قبلی  رو در آغاز پست بگذارم.بنطرم جالب اومدامیدوارم گل پسرم هم خوشش بیاد.

 این عکس برای زمانیکه4ماهه بودی گلم  

 

واین عکس  هم برای سفری هست که در اون زمان شما 9ماهه بودی عسلم

وحالا بریم ادامه مطلب وعکس های جدید

شازده پسرم دربندر انزلی در بعداز طهر روز دوم سفر

آرین خان در پارک محوطه بندر ومشغول بازی با فرفره که مامان ایران همونجا براش خرید.اینقدر دوسش داشتی که یه لحطه هم از خودت جداش نمیکردی.کلاعلاقه شما به وسایلی که میچرخه برمیگرده به دوران نوزادی .پسرم به فرفره میگه پنکه.

 

آرین فرفره بدست ودنبال یه گربه در محوطه بندر

 

 

 

در این عکس همونطور که میبینی مامانی شما رو آورده تا از نزدیک ببعی ها رو ببینی.آخه عروسک وکارتون ببعی رو که میبینی کلی ذوق میکنی.این ببعی های نازنازی رو در مسیر برگشتمون از بندرانزلی  دیدیم ومامان هم با عجله به بابایی گفت که ماشین رو متوقف کنه.بابایی بهم گفت فکر کرده دوباره مرکز خرید دیدم که با هیجان ازش خواستم ماشین رونگه داره قهقههاما من فقط برای اینکه شما با تمام مواردی که برات قصه اش رو تعریف میکنم یا کارتونش رو میبینی بهتر آشنا بشی دوست دارم شرایط مهیا بشه وبصورت واقعی هم با اونها روبرو بشی.اینجاهم در مورد ببعی این اتفاق افتادومنم از فرصت استفاده کردم.در ابتدا با تردید به طرف ببعی ها رفتی اما بعدش..

به سختی تونستم برگردونمت داخل ماشین.وقتی مقاومتت برای برگشتن رو دیدم گفتم :پس مامانی خودش برمیگرده اما با کمال تعجب دیدم اصلا این کار من باعث نشد از اونجا تکون بخوری.حتی ازت دور هم شدم اما دیدم اصلا وابدا توجهی نداری.الهی قربونت برم که همه چی رو کنجکاوانه وبا دقت بررسی میکنی خوشگلکم.البته به اصافه کمی بازیگوشی...بعله فقط کمی بازیگوشی...

 

بعد از بازدید از بندررفتیم چند تا بازار بزرگ در انزلی بازارچه ساحلی وکاسپین...اما خرید خاصی نشد چون در طول اون مدت شما داخل ماشین خواب بودی ومامان ایران کنارت بود.من وبابا یه گشتی کوتاه داخل بازار زدیم اما بدون تو اصلا مزه نداشت وبرگشتیم فقط یه کوله پشتی قورباغه ای برات خریدیم با یه توپ که از هر دو خیلی استقبال کردی مخصوصا کوله قورباغه ایت رو.

اینم از جای خوابیدن شاهزاده در طول سفر داخل ماشین 

صبح روز سوم سفر ...همچنان باد خنک در کنار ساحل میوزید

بنابراین بیشتر روز سوم رو در محوطه سبز وزمین بازی کودک گذروندی

 

عاشق تاب وسرسره که خیلی وقته هستی..یعنی از وقتی پارک رو شناختی تاب تاب عباسی رو به قول خودت دوست داری وسرسره هم همینطور..اما علاقه شمابه الاکلنگ رودر اینجا کشف کردیم.میدودی سر وقتش وبازبون شیرینت میگفتی الا کله...واول با دستت اونو بالا وپایین میبردی وهمونطور هم که بالا میبردی میگفتی بالا...وبعد که پایین میاوردی میگفتی پایین..وبعد سوارش میشدی

 

برخلاف روز سوم که بارندگی وسرما ی محسوسی بود وبیشتر داخل ویلا موندیم وکمی دپرس شدیم عوضش روز4سفر که روز پایانی بود هوا بسیار مطلوب شدوشما تونستی کنار دریا حسابی بازی کنی

این هم عکس آخر که از بابایی مهربون وگلپسر قند عسله...امیدوارم از دیدنشون لذت برده باشی گل خوشرنگ وبوی زندگیم.

تا پست بعد بدرود عشق مادر

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

ارلا
10 آبان 92 13:22
خدایا


تو تکراری ترین ” حضور ” روزگار منی

و من عجیب ؛ به آغوش تو

از آن سوی فاصله ها

خو گرفته ام . . .



خیلی قشنگ بود به وب منم سر بزن و نظرتونو درباره ی وبم بگین وتبادل لینکم میکنیم منتظر حضورت هستم


ممنون از شعر زیباتون واینکه بهمون سر زدین.باکمال افتخار میایم وبتون
فرزانه مامان آرین مهر
11 آبان 92 18:04
سلام فرزانه جون آرین جون خوبه .به چه عکسایی از آرین جون گذاشتید چقدر لباس قرمزاش بهش میاد پسر خوشتیپ
جریان ببعی ها هم جالب بود قربونش برم
انشالله که همیشه خوش وخرم باشید .
ممنون که توی سفرتون ما رو یاد کردین .عزیزم الان هوای بندر بهاری نیست هنوز از گرما جهنمه واصلا نمیشه بیرون رفت کلی عرق میکنیم توی زمستون هوای بندر بهاری میشه .خدا برای دشمن نخواد بقدری هوا گرمه که همیشه ترجیح میدیم توی خونه باشیم البته به نسبت هوا بهتر از قبل شده .انشالله یکروز تشریف بیارید بندر وحسابی دوتا آرین باهم کنار دریا بازی کنن

ممنونم فرزانه جون.واییییییییییییی راستی اینقدر گرمه اونجا.منو بگو فکر میکردم الان هواخوب شده وشما راحت میتونید برید کنار دریا...انشاالله که بشه شما که امسال نیومدین این طرف.باهم بریم شمال انشاالله قسمت بشه همو ببینیم عزیزم.
مامان پارسا
12 آبان 92 13:15
به به چه عكس هايي مدل موهاتم خيلي بهت مياد

ممنون خاله جون
مامان امیرعلی
14 آبان 92 23:47
ای جوونم چه عکسای قشنگی دستتون درد نکنه مامان جون
آرین جونو از طرف من ببوسید


بروی چشم وشما هم امیر علی نازنینم رو ببوسین
مامان ارشیا
15 آبان 92 22:48
ای جونم همیشه به سفر و گردش عزیز دل خاله عکسات مثل همیشه قشنگ شدن و من از اینجا باید کلی قربون صدقت برم عزیز خاله


ممنون خاله عزیزم.جاتون خالی بود انشاالله سفرهای بعدی با شما عزیزان بریم.داداشی ارشیا رو ببوسین
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بقچه عشق می باشد