منم قابلمه وگاز میخوام!!
سلام عسلک من
گل زیبای من عاشق بازی کردن با وسایل آشپزخونه است...از تمام انواعش...حتی خطرناکاش
که من در مورد عواقب بازی با خطرناک هاش مثل چاقو در مواقع لزوم براش گفتم...اما مدتی که بگذره جرفهای مامانش رو فراموش میکنه...
البته انصافا با تذکر دوباره من همونموقع دیگه اصرار نداره که اون وسایل خطرناک رو داشته باشه و بازی کنه باهاشون....این خودش خیلی خوبه وجای تشکر از پسر کوچولوی فهمیده وباهوشم رو داره.....
این شاهزاده بازیگوش و کنجکاو هر از گاهی که از بازی با اسباب بازیهاش سیر میشه میاد میگه :مامان قابلمه بده میخوام عذا بپزم...منم قابلمه وملاقه بهش میدم وگاهی هم خودم باهاش همراه میشم و آشپزی نمایشی بازی میکنیم...البته به حالت نمایشی نه واقعی... برنج آبکش میکنیم...کتلت درست میکنیم....و آشپزی های دیگه...پسر خوشگلم خیلی این کار رو دوست داره...
الان میخوام پیرو همین علاقه اش به وسایل آشپزخونه روزیکه براش سرویس قابلمه و قاشق چنگال اسباب بازی گرفتم رو شرح بدم:

اینجا پارک سر راهمون بود که شما دقایقی در اون بازی کردی و بعد راهیه فروشگاه شدیم...

در عکس بالا و عکس زیرشما کنار دوستات که گلهای نازنین و دوستداشتنی همسایه هامون هستن در حیاط آپارتمان بازی میکنین.در عکس بالابهار خانم گل کنارت نشسته...و آتوسا و شکیبا ی عزیز هم پشت سرتون..

قربون پسرم برم داره با بهارجون چایی دم میکنه
با بهار خیلی بیشتر بازی میکنی تا بقیه...چون از لحاظ سنی خیلی بهم نزدیکین...متاسفانه بهار جون وخانوادشون این ماه از آپارتمان ما میرن...براشون آرزوی سلامت میکنیم هرجا که هستند...انشاالله دوستی هامون تداوم داشته باشه...قطعا همینطوره...
یکی دوباری که بچه های همسایه هامون تو حیاط آپارتمان بازی میکردند(عکس بالا) شما هم باهاشون بودی و وسایل آشپزخونه اسباب بازی آونها رو دیده بودی...متوجه شدم توجهت رو به خودش جلب کرده...این بود که به فکرم افتاد تا سر فرصت مناسب یکی از اونها روبرات بخرم ...تا بجای وسایل آشپزخونه واقعی از مدل اسباب بازیش در مواقع بازی استفاده کنی...
یه روز بعداز طهری ماه گذشته(مرداد ماه 93)که من و شما باهم قدم زنان برای خریدرفته بودیم بیرون...از فروشگاه اسباب بازی فروشی درمسیرمون وسایل آشپزخونه رو به انتخاب خودت برات خریدم...
خیلی اونروز خوشحال بودی...در مسیر برگشتمون به خونه همونجا کنار خیابون میخاستی اسباب های آشپزی رو از بسته تلقیش در بیاری...و همونجاعذا درست کنی...
.تا این حد ذوقشون رو داشتی...
وقتی رسیدیم خونه از سر ذوقت مدتها با اونها مشغول بودی و بازی میکردی...هنوزم که هنوزه در طول روز یه مدت کوتاه باهاشون سرگرم میشی و آشپزی میکنی...که منم هر از گاهی باهات همبازی میشم...عذای جدید درست میکنیم...میهمونی میدیم...چایی دم میکنیم...خلاصه که خیلی عالیه...(.یاد خاله بازی زمان بچگیم میفتم.)...البته تا زمانی خوبه که دیگه شما نخوای تمام وقت باهات بازی کنم و به امور دیگه خونه رسیدگی نکنم...در غیراینصورت اینطوری خیلی سختم میشه...چون نه میتونم در مقابل اصرارهای مظلومانه شما بگم نه ...نه میتونم از ادامه کارهای صروری خونه منصرف بشم...میمونم سر دوراهی...اما بیشتر تسلیم خواسته شما میشم...چون خودمم آشپزی نمایشی اینطوری رو هم خیلی دوست دارم
و صد البته پسرم رو خیلی خیلی خیلی بیشترررررر

اینم عکس سرویس آشپزخونه گل پسرم

این ماشین هم همونروز خریدی...ماشین از پایه های ثابت خریدای گل پسرمه

یه کوله ببری هم خریدی تا اسباب بازیهات رو بقول خودت بزاری توش و ببری خونه ووایی و اده ای بازی کنی.

همیشه شاد باشی نوگل زیبای زندگانی


منم قابلمه وگاز میخوام!! 
