کوتاه اما شیرین
سلام برعشقم ..امیدم...روح زندگانیم
آرین خان گل

قبل از ثبت این پست لازم به توصیح میدونم که اشاره کنم این قضیه که برات مینویسم برای 19ماهگیته اما همونطور که قبلا هم برات گفتم اینروزها با ذیق وقت مواجهم واین مطلب رو یادداشت کرده بودم تا در اولین فرصت بنویسمش.با تمام این وجود بازم فراموشش کرده بودم تا امروز یادداشتم رو دیدم. بخاطر همین این مطلب الان نوشته میشه.
مکالمه زیر رو بخون :
مامان:آقاآرین ماشین ها رو کی واست خریده؟
آرین :بابایی
مامان:دست بابا درد نکنه ...چه خوشگلند!از بابایی تشکر میکنی پسرم؟
آرین:بابایی ممون.......(فتحه روی میم اول)


مامان ایران عذای آرین رو میده تا بخوره در پایان.....
مامان:آرین کی به به بهت داد خوردی؟
آرین:ووآ
مامان:تشکر میکنی از مامان ایران پسرم؟
آرین:ووآیی ممون واین رفتار در تمام موارد همچنان ادامه میابد.....
![]()
![]()
![]()
الهی فدات شم شیرینکم.منم ممنونتم مامانی که اومدی تو زندگیم شدی همه زندگیمو منم رنگ زیبای زندگی رو به تو مدیونم وروز بروز عاشقترم به تو.
ممنونتم که عمر وجونم رو مدیونتم.
ممنونتم که تمام خوشی هام رو از تو دارم ...ممنونتم....ممنونتم....ممنونتم...گل بینظیر مادر.

دیدی داشت یادم میرفت یه چی دیگه روهم برات بنویسم :
جدیدا وقتی صدات میزنیم در جوابمون میگی جانم....الهی جان من به قربونت بره عسلکم...

بازم میگم این قضیه مربوط به ١٩ماهگیته عزیزم.الان در گذران ٢١ماهگیت هستی وحسابی دیگه دنیای عسل شدی که واقعانمیدونم از کدوم شیرین کاریهات وشیرین زبونیات بنویبسم .خیلی هاش هم یادم میره.متاسفانه از وقتی وبلاگت رو مینویسم دیگه نتونستم خاطراتت رو در دفترچه برات بنویسم.شرمنده مامانی.امیدوارم همین وبلاگ کفایت کنه.


کوتاه اما شیرین
