شاهزاده آرین میرزاییشاهزاده آرین میرزایی، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 1 روز سن داره

بقچه عشق

آرین خان و دوستان دوقلواش(عماد ومیعاد )

1392/4/1 23:38
387 بازدید
اشتراک گذاری

سلام بر عشق و  امیدم پسر شیرینتر از جونم

امروز مامان میخواد خاطره یه شب بیادموندنی وشاد رو برات بنویسه که در کنار دوقلوها ی آقای عذرایی داشتی.

سه شنبه شب در تاریخ 28خرداد آقای عذرایی از دوستان دانشگاه بابا ما رو به شام بخاطر سالگرد عقدشون دعوت کردند.طبق قرارمون  ساعت 9شب آقای عذرایی وخانواده مجترمشون اومدند جلوی درب ساختمون ما تا باهم برای  شام بریم بیرون.ماشاالله دو قلوها عماد ومیعاد خیلی شیرین تر از قبل شده بودند.

مامان هم از قبل یعنی وقتی داخل  خونمون آماده میشدیم ومنتظر بودیم تا دوستانمون برسندبرای گل پسر توصیح داده بودکه قراره امشب با عماد ومیعاد دیدار کنه .تا اونا رو داخل ماشینشون دیدی لبخند رصایت بخشی بر لبانت نشست .برای بار دوم بود که دوقلوهای نازنین رو میدیدی.

بعد از سلام واحوال پرسی هرکدوم با ماشین خودمون حرکت کردیم .

از طرفی اونشب تمام مردم در خیابونها بودند وپیروزی تیم ملی فوتبال کشورمون رو جشن میگرفتند .چون ساعاتی پیش  در بازی با کره جنوبی تیم قهرمان کشورمون برد و به جام جهانی صعود کرد.

                                                     

بر خود لازم میدونم این پیروزی خجسته را به تمامی مردم عزیزکشورم تبریک عرض کنم.

                      

خلاصه بنا به این دلیل اونشب  حسابی در ترافیک موندیم تا به 4را ه طالقانی رسیدیم.در طی مسیرمون  درداخل  ماشین شما هم از شادی مردم بوجد اومده بودی و نای نای میکردی.شیطنت وکنجکاوی هم که دیگه جزئ اصلی وثابت کارای شما داخل ماشین بوده وهست. مثلا تا دیدی مدتیه ماشین بابا بی جرکت تو ترافیکه وپسر بچه ای هم در اتومبیل بغلی روی پای باباشه میخواستی بری بغل بابا وآخر هم پیروز شدی.وحسابی با بوق وبرف پاک کن و آب پاش وکنترل ضبط ماشین بازی کردی و داد بابا رو هم دراوردی اما شازده همچنان خونسرد مشغول بازی بودی که مامانی تا اوضاع رو بدتر نکرده بودی برت گردوند بغل خودش.(خداروشکر اصلا عادتی  نداری که در حین رانندگی بری بغل بابا..حتی اگه اصرار هم کنی.....وجیغ وداد راه بندازی...موفق نمیشی.. خودت فهمیدی که جیغ وداداصلا فایده ای نداره چون در این مواقع مامان سعی  میکنه اصلا نشنوه...چون کارت خیلی خطرناکه عزیزم وتوضیح ومنطق هم که در این سن کاربردی برات نداره پس بهترین کار نادیده گرفتن وگاهی جدی برخورد کردن باشماست...ازین جهت هم مامان رو ببخش پسرم همه این کارها فقط بخاطر خودته ...میدونی که جون وعمرمامانی.(اونشب هم استثنا ئا چون ماشین خیلی آهسته حرکت میکرد این اجازه بهت داده شد تا روی پای بابا بشینی )

(لازمه یه توضیح داشته باشم در مورد صندلی ماشین شما.عزیز من نمیدونم چرا تا به امروز هرگز موفق نشدیم شما رو داخل ماشین در صندلی کودک بنشانیم.چندبار سعی کردیم شمارو به هرنحو ی که شده عادت بدیم اما مقاومت شدید شما مارو منصرف کرده.پسرم صندلی ماشین برای شما خیلی مناسب وایمنه واگر عادت کنی از نگرانی های بزرگ مامان وبابا برطرف میشه.امیدواریم بزودی این مشکل برطرف بشه.)

خلاصه بعد یکساعتی رسیدیم به کبابسرای بناب طالقانی.در حالیکه این مسیر در  روزهای معمول فقط یک ربع زمان میبره تازه در مسیرمون  میانبر هم زدیم.اما اینم بگم که در ترافیکش هم خیلی  خوش گذشت.از شادی مردم کلی شاد شدیم.

در کل اونشب  در کنار خانواده عذرایی عزیز هم شب خیلی خوب وشادی رو گذروندیم.

دست آقای عذرایی هم درد نکنه.انشاالله ١٢٠سال خوش وخرم در کنار همسر محترمشون و٢قلوهای نازنینشون زندگی کنند.ممنونیم که ما رو هم در شادی اونشب شون  شریک کردند

                            It’s For You My Dear

این کارت پستال زیبا از طرف آرین تقدیم به آقای عذرایی وهمسرشون.

به پسر خوشگلم هم خیلی خوش گذشت  با دو قلوها بازی کرد .در استخر توپ هم رفت وکلی خندید.آب بازی هم کرد.بطوریکه مامان مجبور شد  لباسات رو تعویض کنه.

سرشام هم از ماست وبا کمال تعجب مقدار کمی ازکباب  رو خوردی (باوجودیکه شامت رو در خونه خورده بودی)واصلا هم برخلاف تصور غذات رو از دهانت بیرون نینداختیتعجب..ماست خوردنت که حسابی تماشا داشت.هم خودت میخوردی وهم اصرار داشتی قاشقت رو دهان بقیه هم بگذاری.قربون پسر مهربونم برم آخه اینکار غیر بهداشتیه عزیزمادر.

بعد از خوردن شام هم بردیمتون پارک واونجا هم بازی کردین ولذت بردین. وقتی به خونه رسیدیم هم براحتی خوابیدی تا صبح.همیشه خوش وراحت بخوابی دردونه مامان.

اینم عکسای اونشب بیادموندنی.

آرین  عماد  میعاد

عماد جون داره بهت توپ میده وتو هم پشت سر هم میگفتی ببز یعنی سبز(رنگ توپ)قربونت برم که اینقدر باهوشی ..هزاران ماشاالله بهت 

 

 

 

 

فدای ماست خوردنت بشم مننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

 

نفس مامان عاشقتممممممممممممممممممممممممممم

 

 آخر شب در پارک .آرین داره سر میخوره واز اونطرف عماد ومیعاد منتطرند که بیاد پایین.لباسای سه تاتون هم  همونطور که گفتم عوص کردیم بخاطر آب بازی کردنتون.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان سونیا
2 تیر 92 15:18
برخیز که حجت خدا می آید / رحمت زحریم کبریا می آید از گلشن عسگری گذر کن که سحر / بوی گل نرگس از فضا می آید ولادت امام زمان(ع) مبارک باد
مامان ارشیا
6 تیر 92 13:03
یه عالمه بوووووووووووس برای عشق خاله
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بقچه عشق می باشد