آقا آرین میره جشن عقد عمو مهدی جون
سلام یکی یدونه قلبم .....نور چشم مامان وبابا ....آرین مهربون وشیرینم امیدوارم همیشه مراسم جشن وشادی بری گل پسر.
پنجشنبه 29فروردین 92مراسم عقد عمو مهدی وشیرین جون بود.از صمیم قلب خوشبختیشون رو از خدای مهربون آرزومندیم.![]()
آرین:عمو مهدی جونم عقدتون مبارک باشه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زمان عقد ساعت5بعدازظهر بود وچون زمانش درست با زمان خواب شما تداخل داشت شما رو 2سااعتی نزد مامان ایران گذاشتیم تا راحت خواب بعداز ظهرت رو داشته باشی.اما بعد از اون برای مراسم جشن که منزل خاله قدم برگزارمیشدشمارو با خودمون بردیم.
الهی فدات بشم که مثل همیشه همه انگشترن وتو نگینی.![]()
دائما در طول مدت جشن شما درحال راه رفتن وتجسس بودی وشیرین کاری .مامان هم مدام بدنبال شما بودتا خدایی ناکرده به خودت صدمه نرسونی آقاکوچولوی شیطون بلای من وهمچنین مشکلی هم برای صاحبخونه بوجود نیاری .
بابایی هم مثل همیشه در کنارمون بود ودر مراقبت از شما به مامانی خیلی کمک کرد.واقعا ممنونشم .آقاجون عزیز ومهربون ومامان جون عزیزهم بهمون خیلی کمک کردند.
پسرقند عسلم این رو خواهی فهمید که آقاجون خیلی خیلی شما رو دوست داره .از آقاجون هم خیلی ممنونیم که باوجود کمردرد ی که دارند در مراقبت از شما به مامان خیلی کمک کردند.انشاالله خدا حفظشون کنه.
در اواخر جشن به خاطر هم تورم شدید لثه ات ودراوردن دندون احساس ناراحتی میکردی ودستت رو در دهانت میبردی وبهانه میگرفتی وهم مثل همیشه از محیط خسته شده بودی وبرات مثل ساعات اولیه جذابیت نداشت ودوست داشتی اونجا رو ترک کنیم ودائما به سمت درب خروج ساختمون میرفتی .این بود که داشتی یواش یواش کلافه میشدی وبه همین دلیل ما دقایقی زودتر از سایرین اونجا رو ترک کردیم.
ناگفته نماند که طی ٤زوز بعد از مراسم دندون ٨گل پسرم هم بعد کلی ناز وادا تشریف آوردند.
خوش اومدی مروارید کوچولو.
واینجابودکه پی بردیم چقدر دوران سختی رو میگذروندی
(همه بیقراریهات و.....)الهی بمیرم که با این وجود خیلی هم صبوری کردی پسر مهربون من.
بگذریم ...در کل باید بگم پسر بسیار خوبی بودی وکلی به مجلس صفا وگرما دادی شازده پسرگلم مثل همیشه.
برای همه میوه وشکلات میبردی ودلبری میکردی اما تا میومدند بغلت کننداجازه بغل کردن به هیچکس نمیدادی.
دوست داشتی آزاد باشی وفقط راه بری وکسی هم کار به کار شازده نداشته باشه.دقایقی هم گوشی تلفن رو برداشته بودی وچسبونده بودی به گوشت ودر حال راه رفتن با ژست خاص خودت (مثل بیزینس من ها)دائما ابا ابا میگفتی وتوجه حاضرین رو به خودت جلب کرده بودی. 
کمی هم بغل عمه جون رقصیدی وبهت خوش گذشت .کلی هم عکس گرفتی .
سر سفره شام هم مثل یک پسر خوب نشستی کنار مامانی ودر انتهای شام هم بادستمال سفره هم دهان خودت رو پاک کردی وهم اصرار داشتی دهان بقیه رو تمییز کنی.
صداها رو هم تقلید میکردی طوطی کوچولوی من.
تاعروس خاله خندید شما هم به تقلید ایشون بلندخنده کردی وزمانیکه نوه خاله جیغ زد شما بلندتر از اون جیغ کشیدی وصدای خنده همه بلند شد. اونموقع بود که دیگه مامانی داشت به زور خودش رو کنترل میکرد تا یهو درسته قورتت نده شیرین پسر .
به امیدی که یه روززیبا پسر عزیزم رو در لباس دامادی ببینم انشاالله.

آرین خوشتیپ مامان در کنار آقای دامادعمو مهدی عزیزمون.

اینجاهم شاکی بودی که چرا عکس میگیریم (در واقع چرا شما رو نشوندیم واجازه نمیدیم راه برین)

٢تا عشق خوشگل خودم

آقاجون عزیزو نوه شیرینش آرین خان.

الهی فدات بشم مادر که اینروزهاشیرینی وگرما بخش مجالسمون هستی.


آرین خوشگلم در حال شکلات بردن برای حاضرین جشن .
الهی دورت بگردم مامانی اومدیم خونه واست به توصیه مامان جون اسفند ریختم.بلا ازت دور باشه همیشه گل خوشگلم.


آقا آرین میره جشن عقد عمو مهدی جون
