شاهزاده آرین میرزاییشاهزاده آرین میرزایی، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

بقچه عشق

خرید عید آقا آرین

سلام گل زیبا.....نوبتی هم باشه الان دیگه نوبت خریدهای عیدشماست گل پسررررررررررررررررررم. خرید لباس عید شما رو 2ماه پیش انجام داده بودیم.واز این جهت خیالم راحت بود.اما عیدی شما رو هنوز نگرفته بودیم ودر نظر داشتیم برات کتاب خرید کنیم وچون شما از قطار هم خیلی خوشت میاد میخواستیم یه قطارهم بگیریم البته لگو قطار گرفتیم تا استفاده بهتر ی بشه ازش کرد. دیشب یعنی 19 اسفند ماه من وبابایی وشما رفتیم برای خرید. یه مغازه بزرگ تو شهرمون هست که چند ماهیه اکثر خریدهای شما رو اونجا انجام میدیم به اسم پروفسور کوچولو.(دست خاله فرانک عزیزمون درد نکنه که ما رو با این مغازه آشنا کرد.)در اونجا براحتی کتابهای مناسب کودک و لگوها ودیگر وسایل بازی کودکان ...
21 اسفند 1391

خودنمایی زمستان در روزهای پایانی عمرش

سلام عزیز دل مامان.پنجشنبه گذشته 17 اسفند ماه شاهد بارش برف بودیم .خیلی غافلگیرشدیم.همونطور که قبلا گفتم امسال بارش زیادی نداشتیم وخدا را شاکریم که ما رو مورد لطف وعنایت خودش مثل همیشه قرار داد.نتونستیم اونروز شما رو ببریم بیرون برف بازی اما حسابی از پشت پنجره تماشا کردی ولذت بردی.درعوض روز جمعه ظهر رفتیم خونه خاله فرانک (البته رفتنمون از قبل برنامه ریزی نشده بود..یهویی رفتیم ...واینم بگم چون خاله مثه خواهرم برام عزیزه باهاش خیلی راحتم) وبازی شما با ارشیا جون وصدای دلنشین خنده هات برای ساعاتی که اونجا بودیم روز به یادموندنی برامون رقم زد.خاله از بازی و خنده هاتون فیلم گرفت وقراره به ماهم بده فیلمش رو . تازه خاله آش رشته پخته بود ک...
19 اسفند 1391

نوگل زیبای زندگیمون 14 ماهه شد

              البته با عرض پوزش چون با 2روز تاخیر اومدم بگم: پسر نازنینم .....ثمره عشق پاک مامان وبابا:                               14 ماهگیت مبارک آرین 14ماهه من مثل همیشه هر روز زیباتر،دوست داشتنی تر،شیرین تر ،مهربونترو.......از روز قبلت  میشی. اول از همه میخوانم:                   &nbs...
17 اسفند 1391

خونه تکونی

  گل خوشرنگ من اینروزا همینطور که قبلا هم گفتم مامان درگیر خونه تکونی عیده وخیلی نمیتونم بروز وبلاگت رو آپ کنم.از اینجهت معذرت میخوام خوشگلترینم.الانم ساعت ١٢شبه وشما وبابایی در خواب ناز.با وجود خستگی زیاد اومدم برات پست جدید بزارم آخه خیلی مطالبت مونده که رو هم انباشته شده وهنوز فرصت نکردم بنویسمشون.نمیخوام الان  هم مثل خاطرات ٦ماه اول زندگیت ودوران بارداریم بشه که هنوزم که هنوزه نتونستم کاملشون کنم.اگه کمی نامرتب ونامنظم نوشتم هم منوببخش پسرم خیلی خوابم گرفته.بگذریم................ برای گلم بگم که امروز هم اتاق شما  رو خونه تکونی کردم.مبارکت باشه گل گلابم.مامان ایران از صبح اومده بود پیشمون از شما نگهداری کنه تا ...
16 اسفند 1391

2گنج ماندگار.....2دوست....

سلام آرین جونم .امروز یه مطلب خوشحال کننده دارم برات شیرین پسر مامان.قبل از گذاشتن پست 14 ماهگیت میخوام این موضوع رو برات بنویسم. حدود دو روز پیش از دوستان عزیز نی نی وبلاگیمون فرزانه جون (مامان آرین مهر عزیزم)با مهر ومحبتشون غافلگیرمون کردند. فرزانه جون عکس آرین کوچولوی مامان رو در وبلاگ پر مهر گل پسرش آرین مهر نازنین  با هنر مندی گذاشته بودند.آنچه که زیباست وماندگار  مهر ومحبتی است که دوست خوبم با این حرکت هنرمندانه به اجرا گذاشته است.  خدایا شکرو سپاس میگویم تورا بخاطر داشتن دوستان خوبی که به ما دادی آرین:خاله فرزانه خیلی دوستت دارم فرزانه جون منم ممنونم از این همه صفا..... عشق ومحبت شما .......
15 اسفند 1391

حکیمانه

مرگ از زندگی پرسید:آن چیست که باعث میشود تو شیرین ومن تلخ جلوه کنم؟ زندگی لبخندی زد وگفت:دروغهایی که در من نهفته است وحقیقتی که تو در وجودت داری..............         پسرم دو مطلب رو در زندگی همیشه بیاد داشته باش: 1- جسارت در بیان عقیده                                          2-جرات  در پذیرش اشتباه        عزیز ...
15 اسفند 1391

این روزهای پسر 13ماهه من

آرین خان مامان اینروزها دیگه خیلی خیلی خوردنی شدی ...بعضی وقتها دیگه نمیتونم تحمل کنم محکم بغلت میکنم ویه عالمه بوس میریزم روی صورت قشنگت...اگه صدات در نیاد ممکنه بخورمت..... خدای مهربونم مراقب گل خوشگل زندگیمون باش. اینروزها هر لحظه برامون شیرینکاریهای مختلف میکنی....بعضی هاش رو که ننتونستم ازش عکس بگیرم اما چندتایی  از بعضی هاشون عکس دارم که الان میذارم واست: آرین 13ماهه من عاشق کنترل تلویزیونه.گاهی با یه دست کانال عوض میکنه با یه قیافه حق بجانب که مامانی رو دیوونه خودش میکنه. یا با دو دست تا بتونه کانال عوض کنه وقتی هم موفق میشه حسابی افتخار میکنه..قربونش برم من. البته بگم این عشق به عوض ک...
8 اسفند 1391

کارهای نیمه تمام من

خوشگل خوشگلای من ....عسل طلا طلای من ....الان  با اجازه شما اومدم کمی از خودم بگم برات. اینکه اینروزا احساس میکنم همش وقت کم میارم....همیشه این ماه از سال که میرسید(اسفند رو میگم)مامانی اکثر کارهای عید رو انجام داده بوداما امسال اینطوری نبود.بلکه تازه امروز بعداز ظهری که شما خواب بودی تونستم فقط کمد دیواری رو مرتب کنم.واییییی 30 روز بیشترنمونده هازود باش  مامان خانم....... حالا اینا همه به کناردر حین تمییز کردن کمدنایلونی رو یافتم که داخل اون کاموا وبافت نیمه کاره لباس شما بود.با خودم گفتم:فرزانه خانم ببین از کی شروع کرده بودی واسه پسمل طلا ببافی !!!!!....فکر کنم از تابستون امسال بود تصمیم به بافتن  برای شما...
1 اسفند 1391

تولد3سالگی رادین جون

جمعه پیش مراسم تولد سه سالگی رادین جون پسر عموی نازنین شما بود.که متاسفانه گلپسر خوشگلم به علت سرماخوردگی نتونست به این جشن بره. الهی مامان فدات بشه خیلیییییییییییییی جات خالی بود.. مامان وبابا شمارو سپردن به مامان ایران وبابا عباس وخودشون به احترام رادین عزیزبرخلاف میل شخصیشون رفتند به جشن تولد پسر عموجان.برخلاف میلمون که میگم یعنی: آخه دلمون نمیومد بدون قند عسلمون بریم اما چاره ای نبود بعضی وقتها باید انسان شرایط رو بپذیره.بردن شما توشرایطی که دوران نقاهت رو میگذروندی کار عاقلانه ای نبودودکترت هم حسابی تاکید کرده بودند تا 10روز شما رو بیرون از خونه ومیهمانی نبریم.تازه عصر همونروز هم مراسم عقد پسر عموی بابا بود وفقط بابایی تون...
28 بهمن 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بقچه عشق می باشد