شاهزاده آرین میرزاییشاهزاده آرین میرزایی، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

بقچه عشق

آرین خان و دوستان دوقلواش(عماد ومیعاد )

سلام بر عشق و  امیدم پسر شیرینتر از جونم امروز مامان میخواد خاطره یه شب بیادموندنی وشاد رو برات بنویسه که در کنار دوقلوها ی آقای عذرایی داشتی. سه شنبه شب در تاریخ 28خرداد آقای عذرایی از دوستان دانشگاه بابا ما رو به شام بخاطر سالگرد عقدشون دعوت کردند.طبق قرارمون  ساعت 9شب آقای عذرایی وخانواده مجترمشون اومدند جلوی درب ساختمون ما تا باهم برای  شام بریم بیرون.ماشاالله دو قلوها عماد ومیعاد خیلی شیرین تر از قبل شده بودند. مامان هم از قبل یعنی وقتی داخل  خونمون آماده میشدیم ومنتظر بودیم تا دوستانمون برسندبرای گل پسر توصیح داده بودکه قراره امشب با عماد ومیعاد دیدار کنه . تا اونا رو داخل ماشینشون دیدی لبخ...
1 تير 1392

آرین خان در سرزمین رویای کودکان جهانشهر

سلام شیرینتر از جونممممممممممممممم در این پست میخوام برات خاطراتی از لحظاتی که در خانه کودک در روز یکشنبه ٢٦خرداد٩٠داشتی بنویسم وعکس هم بگذارم.امیدوارم لذت ببری گل زندگیم. ماجرا از این قراره که مدتی بود بدنبال یه خانه کودک مناسب در کرج میگشتم تا گل پسرم رو ببرم اونجا .تا اینکه از طریق وبلاگ یکی از دوستا ن خوبم  مریم مامان کیاوش جون یه خانه کودک پیدا کردم .اینم از حسن های نی نی وبلاگه واقعا ...آشنایی با دوستان  خوب ومهربونی که تجربیات خودشون رو  خالصانه وصادقانه در اختیارمون میذارند.از همینجا میگم:         مریم عزیزم خیلییییییییییییی ممنونمممممممممم رفتن به ...
1 تير 1392

یه نی نی توراهی داریم

         سلام به پسر مهربون وباهوشم در چند ماه اخیر ازخبرهای  خوشحال کننده برای مامان  خبر نی نی دار شدن خاله الهام (زندایی آجی حلما)بود.مامان برای  الهام جون احترام خاصی قائل هست .ایشون علاوه بر اینکه معلم بزرگوار آموزش وپرورش وهمینطور مشاور کودک هستند از جمله دوستانی مهربان وخونگرم هستند . ناگفته نماند که خاله الهام برای تولد شما هم در بهمن ماه گذشته دعوت بودند اما بخاطر شرایط اول بارداریشون نتونستن به مراسممون بیان.تا بالاخره خدارو شکر الان که دوران سخت اولیه رو سپری کردندوحالشون کمی بهتر شده به همراه خاله طاهره  وحلما جون هفته پیش روز سه ...
30 خرداد 1392

شاهزاده آرین در دریاچه خلیج فارس

سلام به شاهزاده باهوش خودم آرین خان تپلی. عمرو جون مامان  !!!!یادت هست که در یکی از چند پست اخیر برات نوشته بودم در نظر داشتیم یه روزی در همین ماه برنامه ای با دوستان بریزیم واز دریاچه تازه تاسیس خلیج فارس در نزدیکی پارک چیتگر دیدن کنیم.خداروشکر این امر در جمعه گذشته یعنی 25خرداد92 میسر شد.واینبار هم با دوستان عزیز و خوبمون خانواده داداشی ارشیا رفتیم. با تجربه ای که  از قبل داشتیم بهترین تصمیم رو برای ساعت خروجمون از منزل گرفتیم تا نه به خواب شما لطمه ای بخوره ونه از جهت گرمای هوا اذیت شوید.خودت خوب میدونی که راحتی وآسایش شما برای مامان وبابا از همه چی مهمتره شاهزاده خان. نزدیک ساعت 5ونیم بعد از ظهر عمو احمد وخ...
27 خرداد 1392

باغ پرندگان تهران

سلام نفس مامان . روز 5شنبه 16خرداد ماه مامان وبابا و شاهزاده خوشگلمون به همراه یاران همیشگیمون خاله فرانک وعمو احمد وداداشی ارشیا از باغ پرندگان بازدید کردیم .ناهار رو در پارک جنگلی لویزان خوردیم واستراحت مختصری کردیم وبعد از اون برای بازدید باغ پرندگان راهی شدیم.بماند که شما پسمل طلا ها بعد از کلی ماجرا که برای خوابوندنتون داشتیم وآخرسر هم نخوابیدین.آخه اگر نیم ساعت هم میخوابیدین خیلی بهتر بود وبهتر میتونستین به دیدن پرنده ها برین.با این وجود شکر خدا مشکلی هم پیش نیومد وبخوبی ما رو در باغ پرندگان همراهی کردین .ممنونم پسر مهربونم. برگشتنی در ماشین خوابیدین وچون دیر وقت به کرج برگشتیم شام هم در کرج باهم  خوردیم وبعد رفتیم به س...
21 خرداد 1392

آرین خان ورزشکار من درباشگاه عمو احمد

سلام گل پسر قند عسل . خاطره ای که میخوام برات بنویسم مربوط به جمعه پیش هست .یعنی همین دو روز پیش . اینطور شروع کنم که هفته پیش (وسط هفته)که خونه خاله فرانک شام دعوت بودیم خبردار شدیم عمو احمد بابای ارشیا که مدیریت باشگاه ورزشی رو برعهده دارند تصمیم به جابجایی باشگاه به مکان جدید روگرفتند .جمعه هم مامانی با تماسی که با خاله فرانک گرفت باهم تصمیم بر این گرفتیم که تا باشگاه عمو هنوز افتتاح نشده وهمه چی تمییز ومرتبه شما دوتا گل (آرین خان وشاهزاده ارشیا)رو ببریم اونجا تا باهم بازی کنید .وچه تصمیم خوبی هم گرفتیم نمیدونی چقدر بهتون خوش گذشت صدای خنده وشادیتون ساعتهادر باشگاه شنیده میشد ومامان وباباها هم همینطور حسابی ذوق کرده بودیم که...
19 خرداد 1392

مادر بزرگ

سلام عزیزترینم. میخوام از مادر بزرگم چندسطری برایت بنویسم .نمیدونم چرا هرچه سعی میکنم نمیتونم از انباشته ذهنم مطلبی در مورد ایشون بنویسم .وقتی بیاد میارمش قلبم درد میگیره وچشمام خیس ولبریز میشم از دنیای خاطرات شیرین با او....... یادش بخیر.............................. منو ببخش پسرم .دیگه نمیتونم بیشتر بنویسم فقط بگم که: یکسال شد که دیگه وجود مهربونش رو کنارمون  حس نمیکنیم.چقدر دوست داشت تورو ببینه اما دنیا ی بیوفا......                        پسرم شما 6ماهه بودی که مادر بزرگم از پیشمون رفت ...
14 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بقچه عشق می باشد